
کمر گل های باغچه
تا می شود
زیر بارش آفتاب !
تابستان شد
یکسال دیگر
اضافه بر عمر من !
حال پیاده روی نبود
زیر آفتاب ِ
در اوج آسمان !
سرش در کتاب بود
فکرش لب دریا
شب امتحان ..
شب ها
خورشید بود ، ماه هم !
فاصله ای نبود بین شان
باد می پیچد
به آسمان
در حال باریدن !
تکان می خورد
درب وامانده بام ،
در باد !
زنده می شود
صبح زود ، دل اتاق
از نور آفتاب !
پنجره باز اتاق
رخسار بهار
خنده ی باران ..
تحویل سال
پر از اشک می شود
سجاده زیر سجده ی مادر !
باد زمستان
پیچیده در زلف بهار
ابتدای سال جدید !
حمید معصومی نژاد
را آزاد کنید !
..
حمید معصومی نجاد
يجب أن تكون حرة
..
Hamid Masoumi Nejad
must be free
..
Hamid Masoumi Nejad
deve essere
libera
زمستان تمام شد
در آغوش بهار !
کنار باغچه ..
آفتاب گرم نبود
آسمان خنک بود
تا انتهای چُرت مرد !
:: طهران|خ ایرانشهر|پارک هنرمندان|ایوان کافه شاپ|اسفند ۸۸
خورشید می تابد
به شب های دل ِ من !
عاقبت ، خاک به سوگ می رود
این دل ، بی قرار
شب های گوهرشاد است ( + )
رهسپارم به آسمان !
مزرعه ِ تشنه
رگبار بي انتها صبح -
سجده ي طولاني مرد پير !
از لای ِ درز پنجره
سوز ناکجا آباد -
کف اتاق خالی از فرش !
اِلهي چَنگ زدن
بغیر دامان تو نیست برای
سید کُمیل نازنین !
..
حالش خوب است
و خوب تر آرزوست !
انشالله / ..
این گیسوی بهار است
دیوانه وار به صورتم ؟
صبح زود ..
از بلندی لباس صورتی ات
سرم تبعید زمین شد !
بوی بارون نگاهت
پر شده توی دماغم !
:: خوش خبر باشی امام خراسان ..
به حقیقت یک سونامی
دل آرامم برای خوابیدن
روی آفتاب پاییز کف اتاق !
:: الحمدالله .
پاییز افتاده توی کوچه ها
و زمین و زمان
را به سرما آشنا می کند !
به چشم اشک ناک پُر نیازان
سفر کرده امیدم به محراب خراسان ..
زمین پاییز بود
و آسمان لغزید
طهران خربزه خورد
و دل ما لرزيد !
هر طلوع آسمان می ایستد
تا صبح دیگر ِ من وارد شود !
عرق ِ لبخندش
هنوز خشک نشده بود
كه آسمانش ترك خورد و چكيد !
مثل تموم عالم
حال منم
خرابه خرابه خرابه !
:: شاعر : .. ؟
چشمان پاییز تا آخرین قطره
تابستان را بدرقه کرد !